شمس الدين محمد كوسج
132
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
مگر نام او را به ننگ آوريم * به ميدان كينش به چنگ آوريم درين بود كز دور گرگين چو باد * بيامد بر رستم و گيو شاد « 1 » بپرسيد ازو پهلوان جهان * كه رستى تو از بند آن پهلوان « 2 » ؟ به دو گفت گرگين كه آن شيرزن * كه با پهلوان بود از آن انجمن « 3 » به من بر ببخشيد و از وى بخواست * چنان چون بود مردم راد [ و ] راست « 4 » وزان پس نشستند گردان « 5 » به هم * همى راى زد هركس از بيشوكم به چاره گشادند يكسر سخن * همى هركسى ديگر افكند بُن بد « 6 » يشان چنين گفت گرگين كه بس * نسازند « 7 » چاره برين « 8 » گونه كس يكى چاره دارم « 9 » بدين كار من * ببينيد اين راى هشيار من ندارند با خود همى خوردنى * نه نوشيدنى « 10 » و نه گستردنى بفرماى خواليگران « 11 » را كه خوان * بيارند ، گنجور خود را بخوان بماليم بر خوردنىها شرنگ * فرستيم نزديك آن تيزچنگ اگر دست يا رد « 12 » به خوردن دراز « 13 » * نيايد به ميدان رزمش نياز بر آن برنهادند يكسر سخن * كه گرگين ميلاد افكند بن « 14 »
--> ( 1 ) . ن : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن : بيت را ندارد . ( 3 ) . ن : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن : بيت را ندارد . ( 5 ) . ن : نشستند گردان ايران . ( 6 ) . ك : بر . ( 7 ) . ن : نسازدش ؛ متن : ك ، پ . ( 8 ) . ن : بدين . ( 9 ) . ن : دانم . ( 10 ) . ن : پوشيدنى . ( 11 ) . ن : خاليگران . ( 12 ) . چنين است در « ك » ، « ن » ؛ م : بيت را ندارد ؛ پ : يابد . ( 13 ) . ن : خوان فراز ( ! ) . ( 14 ) . « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .